تبليغاتX
ღ.•♥ღدخترک نقره ایღ♥•.ღ
ღ.•♥ღدخترک نقره ایღ♥•.ღ

ღ.هر چی که میخوام و هرچی که میخوای.ღ

سلام ب دوستای گلم.ایشالا ک حالتون خوبه.خیلی دلم واستون تنگ شده بود.هرچی بهم بگین حق دارین.واقعا بی معرفتم میدونم ولی بخدا اصلا وقت نت اومدنو ندارم.الانم ک اومدم کارم لنگ مونده عجیـــــــــــــــــــــــــب.

راستش ی استادی داریم ب حدی سخت گیره ک اصلا جای بحث نداره.اشکمونو درآورده.ی تحقیقی بهمون داده ک هرجارو میگردم اون چیزی ک خانوم میخواد رو پیدا نمیکنم.شمایی ک میای اینجا اگر احیانا رشتت روانشناسی یا علوم تربیتی یا مشاورست ی لطفی کن بهم بگو شاید بتونی کمکم کنی.

آی دیمو هم میذارم gogo0li.mag0oli اگه کسی یا سایتی رو میشناسین بهم معرفی کنین لطفا.منتظرتون هستم..خوش باشین و موفق

ثبتــ شده در تاریخـ ِ شنبه پنجم آذر 1390 در ساعتــ ِ21:40 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

سلام..این آخرین آپمه.میخوام دیگه اینجارو تعطیلش کنم.یه چند وقتیه این تصمیم رو گرفتم و مردد بودم ولی حالا"به علت پاره ای مشکلات" تصمیم نهایی گرفته شد.

حرف خاصی ندارم فقط اومدم حلالیت بطلبم و رفع زحمت کنم.اگه کسی رو ناراحت کردم یا هر چیز دیگه ای ازش معذرت میخوام.دیگه نمیدونم چی باید بگم:

اگر بار گران بودیم رفتیم

                                 اگر نامهربان بودیم رفتیم

البته اینم بگم اینجا حذف نمیشه.چون خاطره ها باهاش دارم.واسه همتون آرزوی موفقیت میکنم.امیدوارم همیشه شاد شاد شاد باشین.بازم ازتون خواهش میکنم حلالم کنید.یه کوچولو هم اگه وقت کردین واسم دعا کنین....دیگه وقت رفتنه"خداحافظ"

 

بعدآ نوشت:چرا هیشکی نمیخواد حلالم کنه!آخه مگه قرار بود تا آخر عمرم بمونم؟!!!

ثبتــ شده در تاریخـ ِ دوشنبه یازدهم بهمن 1389 در ساعتــ ِ21:57 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

خـــــــــــــلي بامزست...حتمآ ببينين


ادامـ ـه حرفـ ـامـ
ثبتــ شده در تاریخـ ِ جمعه بیست و چهارم دی 1389 در ساعتــ ِ17:42 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

خر نخریدم انشاءالله
ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد.
مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت:به بازار تا درازگوشی بخرم.
مرد گفت: انشاءالله بگوی.
گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟ درازگوش در بازار است و پول در جیبم. چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند.
چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟
گفت: از بازار می آیم انشاءالله، پولم را زدند انشاءالله، خر نخریدم انشاءالله و دست از پا درازتر بازگشتم انشاءالله!

مرگ
روزی ملا حسابی مریض شده بود و گمان می کرد که خواهد مرد.
به همین جهت زنش را صدا زد و گفت: برو بهترین لباست را بپوش و خودت را حسابی آرایش کن!
زن که ناراحت بود به گمان اینکه ملا می خواهد آخرین حرفهایش را به او بزند گریه اش گرفت و گفت: مگر من زن بی وفایی هستم که بخواهم در موقع مردن شوهرم خودم را آرایش کنم؟
ملا به او گفت: نه منظورم چیز دیگری است من می خواهم که اگر عزرائیل سراغ من آمد تو را آراسته ببیند و دست از سر من بردارد!

درد
کسی نزد ملا رفت و به او گفت: موی سرم درد می کند دارویی بده تا خوب شوم.
ملا از او پرسید: امروز چه خوردی؟ مرد گفت: نان و یخ!

ملا گفت: برو بمیر که نه غذایت به آدمیزاد می ماند نه دردت!

ثبتــ شده در تاریخـ ِ یکشنبه دوازدهم دی 1389 در ساعتــ ِ11:26 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

 از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟ 

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟ 

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟ 

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟ 

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟ 

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

التماس دعا

ثبتــ شده در تاریخـ ِ جمعه نوزدهم آذر 1389 در ساعتــ ِ11:40 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

سلام..امروز خیلی دلم گرفته.احساس میکنم تنها شدم.دیگه دوسم نداره.بهم توجه نمیکنه.مثل همیشه هوامو نداره...میدونم خودم مقصرم ولــــــــی چيكار كنم؟آخه ميدونين چيه چند وقته ديگه باهاش حرف نميزنم مثل هميشه باهاش صميمي نيستم.نميدونم چرا نميتونم بخاطر كاري كه كرده ببخشمش.خدايا من كه از كسي كينه به دل نميگرفتم!من كه بدي همه رو زود فراموش ميكردم پس چرا حالا اينطور شدم؟! اونم با تو!!تو كه همش پشتم بودي.تويي كه مهربونيتو بهم ثابت كرده بودي!بزرگيتو بخششتو...احساس ميكنم يه چيزو تو وجودم گم كردم..

ميخوام مثل قبل باشم تا تو هم مثل قبل باشي...پس كمكم كن

از شما دوستاي عزيزم ميخوام كمكم كنين.امروز يه جايي نوشته بود امروز براي خدا چيكار كردين!

با اين سوال به خودم اومدم...ميخوام شما هم به اين سوال جواب بدين.ميدونم كه بهم كمك ميكنه... منتظر جوابتونم

امروز بخاطر خدا چيكار كردين!!!

بعدا نوشت: بعضی از دوستان متوجه منظورم نشدن.منظورم ازین سوال این نیست که واسه خدا چیکار کردین!منظورم اینه که بخاطر خدا چیکار کردین!یعنی امروز چه کاری انجام دادین که خدارو خوشحال کرده! درضمن طرف صحبت من خداست نه شخص خاصی.بعضیا یه فکرایی به کلشون زده.نه عزیزم منظورم خدا بوده و شکایتی هم که داشتم از خدا بوده...

ثبتــ شده در تاریخـ ِ شنبه سیزدهم آذر 1389 در ساعتــ ِ15:45 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

سلــــــــــــام دوستاي عزيز.خوبين خوشين؟حوصله سخنراني ندارم ولي يه گله كوچولو دارم البته كوچولو كه چه عرض كنم!! 

ببينين آجياي گلم داداشاي عزيز چه اونايي كه آشنان چه اونايي كه تازه افتخــــــــــــار دادن و اومدن چرا وقتي افتخار ميدين و مياين به كلبه درويشي ما يه ۲ كلمه نظر نميدين!!!آخه چــــــــــــــرا!

قرار كه نيست همش تعريف و تمجيد باشه!خوشتون نيومده بگين نظر پيشنهاد انتقاد هرچي كه هست با جون و دل ميپــــــذيـــــــــرم.شما فقط نظر نداده تشريف نبر.عاجــــــــزانــــــــــه تمنا ميكنم نظر بدين

بخدا وقتي بازديدامو ميبينم و نظرامو دپرسينگ ميشم.يعني انقد كارم بده كه ارزش ۲ كلمه خوبه يا بده رو نداره!اگه اينطوره بگين تا زودتر تختش كنم.توروخدا يه نيگا به بازديد امروز بنداز.تا الان كه ۱۲۰ تاست فك كنم يه ۳۰ تا فقط نظر داشتم!هـــــــــــــــــــي معرفتم معرفت بچه هاي قديم.

آدم از دست كي بناله!حالا اين بماند كه تو لينكام "بعضيـــــــــــــــا"با اينكه واسشون كارت دعوتم ميفرستم بازم تشريف فرما نميشن!...بيخيال بابا ما به همين چندتايي كه همش لطف ميكنن و مارو شرمنده ميكنن و خبر نداده هم ميان راضيم.ولي خب در كل سعي كنيم بي معرفت نباشيم...

مثلا نميخواستم سخنراني كنم ولي ۲خط كه نوشتي بقيش خودش مياد...

راستي اينم بگم كه تو دلم نمونه!بعضيا نظر واسشون مهم نيست ولي من واسم مهمه خيلي هم مهمه شايد فك كنيين واسه آمارم ميگم ولي نه.وقتي نظراتونو ميبينم انر‍‍ژي ميگيرم بخدا...

پـــــــــــــــس بـــــــــــــدون نـــــــــــــــــــــظــــــــــــــــــــر نرين!

خوش باشين و خندون."تا سلامي ديگر خدا يارو نگهدارتان"

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

ثبتــ شده در تاریخـ ِ یکشنبه سی ام آبان 1389 در ساعتــ ِ22:58 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

ايـــــنم يـــــه پســــــت پســـــــرونـــــــــه


ادامـ ـه حرفـ ـامـ
ثبتــ شده در تاریخـ ِ یکشنبه سی ام آبان 1389 در ساعتــ ِ15:58 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

شگفت انگیز دستی قلاب دوزی روسری سفید با گل و پروانه

دستی قلاب دوزی روسری گل بنفش رنگ با برگ های صورتی


ادامـ ـه حرفـ ـامـ
ثبتــ شده در تاریخـ ِ شنبه بیست و نهم آبان 1389 در ساعتــ ِ15:4 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

شگفت انگیز دست knitted خاکستری یکنوع عرقچین کوچک کهمحصلین برسر میگذارند کلاه پشمی
ادامـ ـه حرفـ ـامـ
ثبتــ شده در تاریخـ ِ شنبه بیست و نهم آبان 1389 در ساعتــ ِ14:55 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

ناگهان چه زود دیر میشود!!!

                                 


ادامـ ـه حرفـ ـامـ
ثبتــ شده در تاریخـ ِ شنبه هشتم آبان 1389 در ساعتــ ِ12:31 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |



ادامـ ـه حرفـ ـامـ
ثبتــ شده در تاریخـ ِ دوشنبه سوم آبان 1389 در ساعتــ ِ13:49 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |


ادامـ ـه حرفـ ـامـ
ثبتــ شده در تاریخـ ِ دوشنبه سوم آبان 1389 در ساعتــ ِ13:49 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

هرچند حال و روز زمين و زمان بد است

يك تكه از بهشت در آغوش مشهد است

حتئ اگر به  آخر خط  هم  رسيده اي

آنجا براي عشق شروعي مجدد  است...

      

 ❤ميلاد هشتمين امام/هفتمين قبله/دهمين كشتي نجات"آقا امام رضا"رو به همه شما دوستاي گلم تبريك ميگم❤

از همينجا ميخوام به امام رضا بگم كه خيلي دوسش دارم.با اينكه ۲هفته پيش بودم پيشش ولي بازم وقتي تلوزيون حرمو نشون ميده دلم پر ميكشه و خود به خود گريم ميگيره و دلم ميخواد اونجا باشم.نميدونم چه سريه كه هرچي بري بازم سير نميشي!اما يه گله ازش دارم.نميدونم چرا امسال نخواست كه برم پابوسش!تا حالا سالي چندبار قسمت ميشد و ميرفتيم پا بوسش اما امسال......لابد بازم يه حكمتي بودو ما بي خبر!هرچي برنامه ريزي ميكرديم نميشد اما دقيقا موقعي كه اصلا انتظارشو نداشتيم قسمتمون شد و رسيديم خدمتش.دقيقا يه سال شد.......شايد ميخواست يه سال از دستمون نفس راحت بكشه.....

زياد فك زدم ببخشد...بازم اين روز عزيزو به همتون تبريك ميگم و بياين تو اين روز عزيز واسه همه دعا كنيم..

                 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ثبتــ شده در تاریخـ ِ دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 در ساعتــ ِ16:41 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

منکه ویران تر از آن ابر بهاری نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید

هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم

ثبتــ شده در تاریخـ ِ جمعه بیست و سوم مهر 1389 در ساعتــ ِ18:35 بهـ دستانــ.ღرهاღ.| |



قالبــ وبلاگــ Ainaz