





>
|
ღღ او رفت و منو تنها گذاشت تا با تمام چیز هایی که نگفتم زندگی کنم ღღ
|

این طور منو نــــــــــــــــگاه نکن... دست توی دست مــــــــــن بزار
بــــــــــــــــــرو یه وقت مریض میشی ..بغضتو هی نگه نـــــــدار
فــــــــــــــــــــــــــــدات بشم ...فدات بشـــــــــــــــــــــــــم.
..فـــــــــــــــــــــــــــــــدات بشم...بزار بــــــــــرو
محال باورش عشـــــــــــــــــــق من که دیـــــــــــگه نمیبینم تورو
صدات میلرزه عشقـــــــــــــــم اسمم رو هی صــــــــــــــــــــــدا نکن
طناب و دور گردنـــــــــــــــــــــــــــم بنداز دیگه نــــــــــــــــــــــــــگام نکن

بمیرم واسه بغض تـــــــــــــــــــــــــــو...فکر من و نکن بــــــــــــــــــــــــرو
دل و اسیــــــــــــــــــــــــر من نکن اگه دوستـــــــــــــم داری بــــــــــــــــــــــــــــر
و
تورو خدا گریــــــــــــــــــــــــــــه نکن تصمیم اخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرو بگیر
چهـــــــــــــــــــــــــــار پایه رو بکش بـــــــــــــــــــــــــــرو
چــــــــــــــــــــــــــهار پایه دستاشـــــــــــــــــو بگـــــــــــــــیر
با دست عاشقــــــــــــــــــــــت بذار طناب و دور گردنـــــــــــــــــــــم 
میخــــــــــــــــــوام فقط ادا کنم حقــــــــــــــــــی که مونده گردنــــــــــــــــــــــم
..
.
..حقی که مونده گردنــــــــــــــــــــم
مــــــــــــــــن بشکنـــــــم برنجــــــــــم فــــــــــدای تـــــــــار موهــــــــات
مهـــــــــــــم تویــــــــــــی نرنجـــــــــــی بـــــــــرس به ارزوهــــــــــــات
مواظــــــــــب خــــــــودت بــــــــــاش با قـــــــــــــلب من چـــــه کــــردی
دلواپســـــــــم نــــــــــباش و به عشق کــــــی بخــــــــندی
بمـــــــــیرم واسه بغـــــــــــض تو فکـــــــر من و نــــــــکن بــــــــرو
اگـــــــر سراغمـــــو گــــــــرفت بــــــگین نشونــــــــه ای نذاشـــــت
بگیــــــــن از این جـــا رفت و چاره ی دیـــــگه ای نداشــــــت
اگـــــــر سراغمــــــو گرفــــــــت این نامـــــه رو بهــــــش بدیــــــــن
بگیـــــــــن که جا گذاشتــــــــه بــــــود...پرسیــــــد کجا؟! هیچـــــی نگیـــــــن !
اگـــــــر بـــــــازم پرسیــــــــد ازم اگـــــر نـــکردش بــــــاور
م
چــــــــاره ای نیســــت بهـــــــــش بگـــــــین....
فلانـــــــــی رفتـــــــش زیر خـــــاک
مــــــــن بشــــــــکنم برنجـــــــــــم فـــــــــدای تـــــــار مـــــــوهات
مهـــــــــم تویـــــی نرنجـــــــــی بـــــرس به ارزو هـــــــات
مواظـــــب خــــــــودت بــــــــاش با قلـــــب من چــــــه کــردی
دلواپســـــــــم نباش و به عشـــــــــق کـــــــــی بخـــــــندی
اگــــــر سراغمــــــــو گــــــــــرفت بگــــــــین نشونــــــه ای نــــــــذاشت

سلام !
این سلام به همه ی کسانی که منو قابل دونستنو اومدن
از همشون ممنونم مرسی مرسی مرسی!
این سلام هم تقدیم همه ی اونایی که نیومدن
از شما ها هم ممنونم !![]()
خوب قبل از این که یه چی بگم بزارین یه چی دیگه رو بگم !
اون سری که خودمو معرفی کردم تقریبا منو میشناسین![]()
حالا کم کم بیشتر تر هم میشناسین![]()
حالا میخوام یکی و بهتون معرفی کنم یکی که برایه من خیلی عزیزه
وقتی میگم عزیز شما برین بالاتر ببین به چی میرسین...![]()
خوب به چی رسیدین ؟...![]()
هان ! هیچی!!!!!!!!!!![]()
ای وای اشتباه ادرس دادم بیاین پایین.......
اها پایین تر.....پایین تر تر ....
.اها دقیقا همین جا!
این وبلاگ عشق من بهترین دوست من!
هر کی که دلش گرفت بره اینجا دلش باز میشه!![]()
برین نظر یادتون نره ها یه وب لاگ به زبون نینی ها !
میدونم همتون عاشق بچه ها هستین!![]()
با تشکرات فرافون بی پایون(ستاره)

این هفته انقد جنجالی بوده که نگین نپرسین!
خودم میگم براتون!![]()
من یه دوست دارم به نام نیکا !
این نیکا خانوم ما یه جورایی میشه گفت:![]()
مثل همه ی دختر خانومای
تو این سن عاشق هستش
...1 سال از من بزرگتره
دانشجوی رشته ی مهندسی عمران!![]()
بعد عشق ایشون هم دانشجوی سال اخر پترو شیمی!![]()
که در واقع پسر عمو ی ایشون هستند![]()
خلاصه این مقدمش بود حالا بریم سر اصل مطلب!
دقیقاهفته ی پیش بود یک شنبه صبح...ساعت 10 صبح
که بنده در خواب ناز تشریف داشتم![]()
و داشتم خواب پسر شاه پریونو میدیدم صدای اژیر مانند تلفنم بلند شد
حالا هی من قطع میکنم اون طرفی که پشت خط پرو تر هی میزنگه (عجب رویی)![]()
بالاخره خواب ما پرید جواب دادیم! حالا کی پشت خط باشه خوبه؟!![]()
این نیکا در بدر شده نمیدونم از کجا فهمید که من تو دلم بهش گفتم در به در که
گفت در بدر خودتی !(عجیبا غریبا)![]()
نیکا: ستی بپر بیا خونه ی ما که امشب اینجا یه خبراییه (اخه به من چه که خبراییه)
خودم: کوفت سلامت کو بی ادب خانوم![]()
نیکا: تو دلت وقت ندارم سلام کنم میگم بپر یعنی بپر بیا
خودم: نیکا جونم عزیزم خونه ی ما با شما 2تا 3تا کوچه فاصلست ! من چه مدلکی بپرم؟!![]()
نیکا: این مشکل تو نه من تا 5 دقیقه ی دیگه اینجایی ؟! ok?![]()
خودم: نمیری تو بابا من هنوز خوابم بزار بیدار شم میام![]()
نیکا: نترس من تا تورو نکشم نمیمیرم !![]()
بیا اینجا با هم صبحانه هم میخوریم (روتو برم بچه پرو!)![]()
خودم: من کوفت بخورم بهتره تا اینکه با تو صبحونه بخورم![]()
نیکا: اتفاقا مامانم ناهار کوفته پخته بدو بیا (ماشالله زبون نیست که جاده چالوسه)
خودم: صبر کن بینم ! تکلیف منو روشن کن بالاخره بپرم یا بدو ام![]()
نیکا: لوس نشو ستی بیا حوصله ی شوخی ندارم ![]()
(اخی حوصله نداره بچه اگه حوصله داشت منو از همون پای تلفن قورت میداد درسته)
خودم:روتو برم یه ساعت داری حرف میزنی اونوقت میگی حوصله نداری![]()
نیکا: منتظرم خداحافظ!![]()
تلفنو نامرد قطع کرد! ![]()
(خدایا یه جور ادب به این بده یه جورم جربزه به اون محراب بده که از دست این پرپر شده)![]()
منم بدویی بپری اماده شدم رفتم جلو در خونشون (ماشالله به خودم)![]()
که مثل اجل جلوم سبز شد![]()
نیکا: بیا تو !که کلی حرف دارم برات
خودم: بنال ببینم چی میگی!
نیکا : تو راه پله بگم بیا بریم اول یه چیزی بدم تو بخوری تا
طلف نشدی اخه بهت شدیدا نیاز دارم ![]()
( محبتت منو تیکه تیکه کرده)![]()
خودم: پس بگو چرا خانوم انقد مهربون شدن! نگو نیازات مبرم به اینجانب دارن![]()
راستشو بخوای نیکا جان فعلا وقتم پره بعدا تماس بگیر !![]()
نیکا: بیا بینم بابا حوصله ندارم! (رونیست سنگ پا هم نیست حالا چی هست خدا داند)![]()
خلاصه مارو برد تو خونه رفتیم تو اشپزخونه که صبحونه بخوریم
بابا مامانش احوال پرسی کردیم نشستیم که مامانش گفت :
خدا بخیر کنه باز شما دوتا باهم افتادین !اخرش امیدوارم به ماجرای امشب ختم نشه!![]()
(منم امید وارم اما شما ها زیاد امیدوار نباشین)
خودم: چه ماجرایی ؟
نیکا: حالا میگم برات صبر کن! صبونتو بخور
خودم: جریان چیه؟ بگو که من مردم از کنجکاوی!
نیکا: منظورت همون فوضولیه دیگه ؟( این اگه یه چی نگه میگن کوره)![]()
خودم: اره حالا برات کلاس گذاشتم بده ! میگی یا .....!
نیکا: بخور دیگه !
خودم: فدات اصلا میل ندارم بگو ببینم چی شده؟
نیکا: بیا بریم تو اتاق من تا بگم !(خدا هوایه من داشته باشی این خطر ناکه
)
هروقت نیکا این جوری حرف میزد میفهمیدم باز باید یکیو سر نگون کنیم
خودم: مامانت پس یه چیزی میدونست جدی جدی خدا ختم بخیرش کنه
نیکا: انقد غر نزن مامان بزرگ بیا بریم (خدایا هنوز ارزوو دارما )![]()
رفتیم تو اتاقش هنوز کامل ننشسته بودم که داد زد:
وای ستی نمیدونی قراره امشب خواستگار بیاد
(خدا مرگت نده اروم تر حرف بزن خوب )
خودم: واسه کی ؟
نیکا: واسه عمم!![]()
خودم: ااااااااااا مگه عمت ازدواج نکرده ؟ تو که عمه ی مجرد نداشتی![]()
نیکا: ستاره بخدا میزنم یه بلایی سرت میارما
( مظلوم گیر اوردی نامرد )![]()
خودم: خوب مثل ادم تعریف کن ببینم چی شده ؟
نیکا: دیشب مامانم گفت قراره پسر یکی از دوستای بابام بیاد خونمون (خوب به من چه!)![]()
من گفتم واسه چی؟ گفت واسه امر خیر! اینجا بود که تازه در قابلمه ی من افتاد
(اشتباه کردی در قابلمه نبودی یه چیز دیگه بوده اره عزیزم )![]()
گفتم مامان من قصد ازدواج ندارم مامانم گفت حالا بذار بیان مطمئنم خوشت میاد
خودم: زهی خیال باطل!![]()
نیکا همچین چپ چپ نگام کرد که خودم فهمیدم نباد چیزی میگفتم![]()
خوب باقیشو بگوو!
نیکا: ستی مامانو بابا راضین ! پسره هم تحصیل کردست هم خونه ماشین زندگی داره
(بدبخت اون پسره یفلک زده طفلی)![]()
![]()
وعضشم خوبه!
خودم: خوب پس بگو بله تموم دیگه دیگه ![]()
نیکا : اصلا پاشو برو خونتون نخواستم پاشو پاشو برو تا پرتت نکردم بیرون![]()
(شیطونه میگه نه نمیشه بگم اخه یه چیز بد گفت وای وای وای)![]()
خودم: خوب بابا بگو دیگه
نیکا : اون کوفتیتم بزار اونور بعدنم میشه sms خوند
خودم: نیکا جون من ببین چه sms باحالی برام فرستادن نیگاه کن یعنی بزار برات بخونم
بعد شپلق متکا کوفته شد تو سرم (نامرد)![]()
خودم: مگه دیوونه شدی؟!
نیکا: اره تو دیوونم کردی گوش میدی یا بازم بزنم ؟!
(به خدا از اولم دیوونه بود الکی انداخته تصقیر من )![]()
خودم: خوب بنال دیگه دوساعت منو الاف کردی ... ای بابا
نیکا: باید یه کاری کنیم وگرنه همه چی خراب میشه محراب اگه بفهمه دق میکنه
(همین جوریم اون بیچاره با ازدواج با تو دق مرگ میشه )
خودم: نه بابا تازه کلی هم ذوق میکنه
نیکا: ستاره بخدا به جون مامانم پرتت میکنم بیرونا (چه غلطا)![]()
خودم: خوب میگی چی بگم یا چیکار کنم![]()
نیکا: فکر کن فکر
خودم: اگر فکر کردن بلد بودم که باتو دوست نمیشدم![]()
نیکا: تو ادم بشو نیستی ستی بخدا حالم خوب نیست حالا تو هم هی شوخی کن
(حالش خوب نیست اما زبونش مثل موتور2008 اسب بخار کار میکنه )![]()
خودم: الهی فدات بشم نمیدونم چیکار کنیم باور کن![]()
نیکا: من نمیرم تو مجلسشون
خودم: مامانو بابات ناراحت میشن عزیزم
نیکا با گریه: میگی پس چیکار کنم ؟![]()
![]()
خودم: نمیدونم بذار فکر کنم
...باید خواستگاری بهم بریزه چه جوریشو نمیدونم
نیکا: اره ...ای خدا خودت کمکم کن![]()
یهو یکی در زد من 6متر پریدم هوا! درو که باز کردیم دیدم مامان بزرگ نیکا
(نه بابا پرشم خوبه پس)![]()
منو نیکا با هم دهنمون باز موند فکمون افتاد جلو پامون
مامان بزرگ نیکا یه شلوار کوتا با یه تاپ پوشیده بود 
نیکا گفت مامان جون اینا چیه پوشیدی
مامان جان مد عزیزم...حالا بگو بهم میاد یا نه ؟
خودم:وای مادر جون چه ناناس شدین (گل از گلش میشکافت)![]()
مامان بزرگ: اره ستی جون خودم میدونم![]()
نیکا :جانم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خودم:بله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
(تا 2 دقه پیش ستاره بودم..یهو شدم ستی...این پیشرفت علم منو کشته)![]()
مامان بزرگ: وا شما ها چرا این جوری شدین برم برم
اسپند دود کنم چشمم نزنین یه وقت (ماشالله این روحیه)![]()
خودم: بله بله حتما این کارو کنین... نیکا این چه طوره
نیکا: چی چه طوره؟
خودم: اه ... خنگ مامان بزرگ جا ی نوه عروس شه
نیکا: واااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!...نمیشه بابا...بفهمن هم بد میشه
خودم: هر کار دیگه ای هم بکنیم باز به هم میخوره اونا هم ناراحت میشن
این باز ابرو مندانه تره خانومی
نیکا: نمیدونم ستاره میترسم!![]()
خودم: منم میترسم...اما ...
نیکا: اخه دوام میکنن مامان بابا
خودم: نمیزاریم بفهمن کار ما بوده میگیم خود مادر جون اومد بدون اینکه به ما بگه
البته وقتی اونا رفتن اینا رو میگیما!(ای ول به این مغز)![]()
نیکا : باشه...اما خدا خودش باید کمکمون کنه
خودم: خدا همیشه با ما اینو یادت نره
نیکا: ستی؟
خودم: هان
نیکا: خیلی دوست دارم خنگول من ![]()
خودم: ممنونم ..باز احساساتت قلنبه شد ..اما یکمک ....خ...کی!![]()
ناهار نمیدی بخوریم!
نیکا: بزن بریم...اما باور کن میترسم خیلی
خودم: بیخیال منم میترسم اما نیگاه کن عین خیالم نیست
(حالا اکلی ..قلبم داره میاد تو حلقم)![]()
نیکا: نمیدونم
ناهارمونو خوردیم من به نیکا گفتم نیکا مادر جونتو بزک دوزک کن نفهمه نقشست
خلاصه امادش کن اما غیر مستقیم فهمیدی؟
نیکا: اره بابا خنگ که نیستم (صدوپنجاه رحمت به خنگا)![]()
من ساعت 7 میام فعلا خداحافظ![]()
نیکا: منتظرتم خداحافظ![]()
اما خداییش کارمون جدن مسخره بود
بعد از اینکه مهمونای نیکا اینا رفتم
سیل چشم غره بود که به طرف ما سرازیر شد![]()
حالا بزارین از اول بگم !![]()
ساعت 7 رفتم خونه ی نیکا اینا نیکا به اجبار مامانش اماده شده بود
رفتیم اتاق نیکا دیدم مامان بزرگ نیکا ماشالله ماشالله چشمم کف پاش هزار الله اکبر
این روژلب گرفته حالا بزن رو لب کی نزن منو نیکا همین جوری مونده بودم![]()
به نیکا گفتم: نیکا جان مطمئنی واسه تو داره خواستگار میاد؟
نیکا: الان دیگه شک دارم جون ستی
دوتایی زدیم زیر خنده 
20 دقه بعد مامان نیکا اومد گفت نیکا جان مهمونا اومدن اما ده شو بیا
نیکا:من میترسم ستی(اه گندت نزن دختر)![]()
خودم: منم همینطور
برو دیگه..هر چی بادا باد
نیکا: مادر جون بیا بریم..وای که چقد این چادر سفید بهت میاد
مادربزرگ: نیکا جون اجازه میدی مادر من این چایی ببرم
نیکا: بله مادر جون چرا که نه
خودم: نیکا بزن قدش که حله !![]()
خلاصه مامان بزرگ نیکا رفت پیش مهمونا همچین چادرم انداخته بود نیکا رو صورتش
که اصلا کسی نمیتونست بشناستش مادر پسر هی میگفت:
ماشالله به این عروس گلو نجیبم
هی میگفت منو نیکا این ور هی میخندیدم
یهو نمیدونم پسره از کجا قیافه ی مادر بزرگ دید که گفت نه این نیکا نیس
اخ نبودین ببینین چه گندی بالا اومد![]()
بابای پسر گفت مارو مسخره کردین خانوم
مامانش میگفت واقعا که حیف خوانواده ی ما که میخواستیم با شما وصلت کنیم
عجب دورو زمونه ای شده
خلا صه با کلی افتضاح بازی رفتن
مامان نیکا اومد تو اشپزخونه رو کرد به منو گفت : ستاره تو بهتره دیگه بری
خونتون کارتو کردی دیگه!(وایییییییییییییییی)![]()
خودم: بله خانوم امیری حق با شماست خوب نیکا جون من رفتم خوش بگذره
نیکا : ای نامرد نرو منو با اینا تنها نزار![]()
خودم: میرم رو قلبتم پا میزارم![]()
![]()
نیکا: اصلا بری که بر نگردی
خودم: به حرف گربه کوره بارون نمیباره![]()
تا نیکا اومد حرف بزنه مامانش گفت: بس کنین ..ستاره تو برو
نیکا خانوم شما هم میری تو اتاقت تا نگفتم
بیرون نمیای
متوجه شدی ؟
نیکا: بله مامان جان...خداحافظ ستاره نامرد ![]()
خودم: بای نیکا ضایع!![]()
خلا صه اینم از ماجرایه ما بعدش نیکا برام تعریف کرد![]()
که مامانش تا 2 هفته اصلا باهاش حرف نزده
به من میگفت اصلا خونشون افتابی نشم
خواستگاراشم وقتی مادر جونشو دیده بودن دیگه پشت سرشونو نگاه نکردن
اما مامان نیکا خیلی ازم ناراحت شده بود مجبور شدم برم معذرت خواهی هم من هم نیکا
خوب دیگه اینم از این...تو رو خدا بزنین به تخته...یه وقت چشم نخورم..
حالا نیکا زیاد مهم نیست ![]()
ما که رفتیم شاید برشگتی تو کار نبود کسی چه میدونه شاید دیگه فردا نفس نکشیدیم
پس خوبی بدی دیدن حلال کنین![]()
تا درودی دیگر دوصد بدرود![]()



سلام ! سلام ! سلام !
من اومدم
اما نمیدونم باید چی بگم
..حالا به نظر شما خوش اومدم یا نه؟
مرسی
مرسی ![]()
مرسی![]()
میدونستم همینوو میگین مرسی خودم هم میدونستم خوش اومدم !
میدونین چیهاز بس من دیدم شما ها وب خوشگل خوشگل زدین منم گفتم کجایی ستاره بلند
شو روشونو کم کن ![]()
به همین دلیل کمر همتو بستم که متا سفانه فهمید ازم گرفت کمرشو 
حالا ما بدون کمر همت هستیم خواهشا حریف قدر نیاد وسط که ما از همین الان پرچم سفید
بردیم بالا ![]()
به نشانه ی صلح!![]()
خوب حالا یه کوچولو از خودم بگم :![]()
من ستاره هستم متولد 67 دختر زمستونم .. یعنی تو فصل سرما به دنیا اومدم![]()
مثل تمام دخترای ایرونی هستم..از ایرانم... دانشجوی شیمی ... اخه یکی نبود به من بگه
دختر نونت نبود
چیزیت شده بود ...این رشته انتخاب کردنت چی بود
! خودمو الکی بد بخت کردم
اما خوب حالا بذگریم!![]()
خلاصه اینکه ما همینی که گفتیم هستیم ..ساده ی ساده...
عاشق رنگ قرمزم...عاشق بارونم...عاشق چیک چی صداشم...
عاشق همه ی زیبا ییها..کلا زیبا پسندم
از همه مهمتر عاشق مامانم هستم... یعنی همه یزندگیم تو همون لبخند مامانم خلاصه
میشه!
از بین غذاها قرمه سبزی دوست دارم...![]()
کیک شکلاتیم که دیگه نگوو که پر پر میشم براش
شیمکو نیستما اما خو دیه دوست دارم![]()
خوب دیگه اینم از من ![]()
اهان سهراب سپهریم دوست دارم..کتاب رمان که دیگه نگو![]()
دیگه چی بگم ؟ فعلا همینا بستونه ![]()
بابای تا بعد کع دوباره از حضور سبز من فیض ببرین 
![]()